‏نمایش پست‌ها با برچسب آبی عمیق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آبی عمیق. نمایش همه پست‌ها

۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

آبی عمیق

سرگردان،

در هجوم هماره‌ی این‌همه شب،

به سوسوی سرخ آن نمی‌دانم چه در دوردست دل داده‌

دیوانه!

۲ دی ۱۳۸۷

آبی عمیق

دوست دارم آبی عمیق بنویسم در لحظه‌های بی‌قرار زندگی.

دوست دارم وقتی به دریای تاریکی خیره می‌شوم که هلال درخشانی امشب مهمانش است و خط سپیدی کشیده روی صورتش، از زندگی بنویسم. از شهر شب که یک ماهی هست همه‌ی روزگارم شده؛ از بوی نمی که دست از سرم بر نمی‌دارد؛ از صدای گرفته‌ی ستار که می‌خواند:

"سلام ای کهنه عشقِ من که یاد تو چه پابرجاست

سلام بر روی ماهِ تو عزیزِ دل سلام از ماست"

دوست دارم از خالی شدن‌های دل بنویسم و لذت دلتنگی

از طعم همه‌ی ثانیه‌های بودن که تکراری نیست وقتی دوری و غریب

دوست دارم بنویسم

از حال و هوای عاشقی.

۵ مهر ۱۳۸۷

خسوف

دلم و قرص روشنت با هم گرفت

قرصت باز شد

...

رفیقِ نیمه‌راه شده‌ای ماهِ من!

۲۵ شهریور ۱۳۸۷

آبی عمیق4

چشم‌ها را که آرام ببندی و بگشایی،

آبی را که بگذاری دوره‌ات کند،

نبض زمان هم آرام‌تر می‌زند

و باورت می‌شود که تا انتهای دنیا زمان باقیست برای

زندگی.

۲۰ تیر ۱۳۸۷

آبی عمیق2

سیاه است
چشمها را که ببندم، آبی می‌شود؛
حال شبانه‌ام، حکایت ضرب منفی‌هاست.