‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر. نمایش همه پست‌ها

۱۴ آذر ۱۳۸۸

خیام

کسی می­ داند چرا در مجموعه جذاب BBC درباره عمرخیام، صادق صبا از متولیان انجمن خیام در انگلیس با خنده می­پرسد که آیا خانم ­ها هم می­ توانند عضو این انجمن شوند و چرا در کمال ناباوری متولیان عزیز هم میگویند متأسفانه نه؟!

راستی جالب نبود که در مراسم رونمایی از مجسمه "فیتز جرارد" (کسی که خیام را به دنیای غرب معرفی کرد) در نیشابور سال 1388، همه صلوات فرستادند؟! آخر برادران من چیزی بگویید که بگنجد لااقل!

۴ بهمن ۱۳۸۷

شکار روباه در اینترنت


صفحه‌های مجازی را یکی یکی می‌گردم برای پیدا کردن نقدی، توضیحی، گزارشی از تئاتر "شکار روباه" علی رفیعی که بعد از 17 سال از نوشته شدنش روی صحنه رفته و اتفاقی محسوب می‌شده اجرایش برای تئاتر کشور. با دو شب اجرا در جشنواره تئاتر فجر، لااقل انتظار داشتم چند مطلبی منتشر شده باشد درباره ویژگی‌های اثر و بازی‌ها و قدرت متن و این‌ها. تمام جستجویم ولی به دو مطلب محدود شد که اولی فقط تمجید کار است به‌علاوه تزریق پیام‌های اخلاقی خبرگزاری ایسکانیوز درباره فساد دربار و حرمسراهای شاهان و دومی هم که مهم‌ترین رسانه تئاتر کشور محسوب می‌شود به اشاره به حضور چهره‌های شناخته‌شده تئاتر و سینما در هنگام اجرا بسنده کرده. به‌نظرم عجیب است و نه‌چندان خوشایند این موضوع و انتظار بیشتری می‌رود از این چند میلیون وبلاگ و سایت ایرانی که به اطلاع‌رسانی و نوشتن در حوزه‌های جدی علاقه نشان دهند. مطمئناً این حرف‌ها خیلی غیرکارشناسانه است و نمی‌توان تنها با یک مورد درباره این فضا قضاوت کرد ولی به‌هرحال، حاصل پرسه‌های من بود و جستجویم درباره یک موضوع خاص در بین صفحه‌های الکترونیکی فارسی‌زبان.


نظر من، به عنوان یک مخاطب عام تئاتر، در مجموع مثبت بود درباره کار. یعنی من که کارهای قبلی علی رفیعی را ندیده بودم و انتظار خاصی نداشتم، تقریباً راضی از تالار وحدت بیرون آمدم. اما نمی‌دانم احوال آن‌هایی که پیش از اجرا انتظار دیدن یک شاهکار را داشتند از استادی که 5 سال خاموش بوده چگونه بود! باز هم نمی‌دانم چقدر تپق‌زدن بازیگرها هنگام اجرای دوم قابل قبول است و می‌شود از آن‌ها چشم‌پوشی کرد؛ ولی کم نبودند این موارد و به یکی دو بازیگر هم محدود نمی‌شدند. از این‌ها که بگذریم، اجرای روانی را شاهد بودیم که مخصوصاً "سیامک صفری" در نقش آقا‌محمدخان قاجار خیلی خوب بود و "هومن برق‌نورد" هم بسیار مسلط. طنز جاری در داستان تلخ برادرکشی‌های خان قاجار هم، داستان زندگی آقامحمد به روایت علی رفیعی را دلنشین می‌کرد. زن پابرهنه با اجرای سهیلا صفری که به‌طور متناوب در طول کار وارد می‌شد و مونولوگ‌هایش را خطاب به تماشاچی می‌گفت، با روایت داستان دخترک سیاه‌بختی که در طول سال‌ها انتظارِ سوار آرزوها خردو و مچاله و قطعه‌قطعه می‌شود، به همراه ایهامی که ایجاد می‌کرد، کمی داستان را از حالت خطی درمیاورد و به آن جذابیت می‌داد. اجرای عمومی "شکار روباه"، از نیمه دوم بهمن قرار است روی صحنه برود و شاید تا آن موقع نقش‌ها هم هماهنگ‌تر و مسلط‌‌‌‌تر اجرا شود.


در طول یکی دو سال گذشته که چند کارِ خوب با حال و هوای سنتی، خطی و روایی و چند کار امروزی‌تر تئاتر را دیده‌ام، به نظرم علاقه شخصیم به کارهای امروزی و مدرن‌تر (اگر اطلاق مدرن به آن‌ها درست باشد) بیشتر است و برایم جذاب‌ترند.


عکس از: سایت ایران تئاتر

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

شاعر تلخِ راستگوی ما

احمدرضا احمدی زیاد صادق بود و کمی بدخلق. بدخلق را که می­گویم، در مقایسه با "وقت خوب مصائب" ناصر صفاریان است که پر بود از بذله­گویی­ها و شیطنت­های شاعر خوش­لحن روبه­روی دوربین. این­جا اما احمدرضا احمدی جدی بود و کمتر سگرمه­هایش باز می­شد. صادق را هم که می­گویم، از فروتنی نکردن­هایش است و اذعانش به متفاوت بودنش و قلم زیبایش. دوست داشتم این رفتار را. خیلی بهتر از آن مناعت طبع دیگرانی است که مدام بر سر کارهای خود می­زنند و خود را کوچک و دیگران را بزرگ می­شمارند. به نظر می­رسید خودش بود احمدرضا احمدی. آن بی­حوصلگی نه­چندان عادیش را که کنار بگذاریم، به نظر می­رسید خودش بود و خودش را گفت. باید ممنون دست­اندرکاران "دوقدم مانده به صبح" باشیم برای دیدن بی­واسطه شاعری که غیبتش ممکن بود همیشگی شود در قاب تلویزیون.
ا
راستی دوست داشتم بگویم که عاشق آن آهنگ آرام انتهای برنامه­ام و صدای گرم و محکم گوینده آشنایی که بعد از "پایان" می­گوید: "اما، صبح دیگری در راه است..."

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

احمدرضا احمدی در سیما

امشب میهمان بخش (یا به قول جناب صالح­علا، مرغزار) شعر برنامه دوقدم مانده به صبح، احمدرضا احمدی است. فکر کنم در بخش تئاتر هم محمد رحمانیان با نغمه ثمینی گفت­و­گو می­کند. گفتم که از دستشان ندهید.

کلاً در این برنامه­ آدم کسانی را در تلویزیون می­بیند و از صحبت کردنشان لذت می­برد که مدت­هاست گذارشان به سیمای نه­چندان ملی نیافتاده. آن برنامه را که میهمانش شمس لنگرودی عزیز بود، فراموش نمی­کنم. دلیل این دعوت ها بالا بردن اعتبار تلویزیون، افزایش محبوبیت آن، عقب نماندنش از شبکه­های ماهواره­ای و یا هرچیز دیگری هم که باشد، باز هم این ها اتفاق های خوبی است به نظرم.
ا
پی نوشت مهم:
سوتی عظیمی دادم. از قرار پنجشنبه و جمعه اصلاً برنامه پخش نمی شود. یعنی آن برنامه می ماند برای شنبه (28 اردیبهشت) شب. ببخشید که اطلاع رسانیم غلط از آب درآمد!

۲۸ بهمن ۱۳۸۶

صبحانه

عکس‌های کار منحصربه‌فرد محمد رحمانیان و گروه پرچین در اعتراض به محدودیت‌های ایجاد شده در تئاتر و اجرای خیابانی بخش‌هایی از کار آخرشان را که می‌دیدم، غیر از جریان مستقیم لذت و تشخص که به وجودم می‌ریخت، ناراحت هم بودم! راستش فکر می‌کردم با این حرکت اعتراضی شدیداً مدنی، دیگر اجراهای دلپذیر رحمانیان را در برنامه‌ی "دو قدم مانده به صبح" از دست داده‌ایم. چقدر خوشحالم که امشب باز هم برنامه داشت و برنامه‌اش دیدنی بود. شاید یکی دو قدم به سمت بالا رفتن قدرت تحمل صداهای منتقد حرکت کرده باشیم... شاید!


ساعت یک صبح هم که باشد و چشم‌ها پر از خواب، باز هم دلم نمی‌آید از "دو قدم مانده به صبح" زیبای شبانه حرف نزنم. میهمان بخش ادبیات، شمس لنگرودی دوست‌داشتنی بود؛ با آن اندوخته‌های غنی منتقدانه و باورهای لطیف شاعرانه‌اش. درباره‌ی فردیت در شعر امروز ایران حرف می‌زد و التقاط ظاهر مدرن و حرف مدرن، با فکر سنتی جامعه‌ی ایرانی که در شعر امروز هم خودش را نشان داده و شترگاوپلنگی است به قول خودش! زیاد لذت داشت شنیدن صدای گرم شمس لنگرودی و جریان سیال و زیبای ذهنش. میهمان محمد رحمانیان هم در بخش تئاتر، چیستا یثربی بود، با تمام بازیگوشی‌ها و نگاه‌های شیطنت‌آمیزش. دوست‌داشتنی بود وقتی از سروش نوجوان امین‌پور و عموزاده و ملکی می‌گفت و کارنامه‌ی هنریش را مرور می‌کرد. آن‌جا که از آرزوی بزرگش برای دیده شدن آخرین کارهایش می‌گفت اما، حس کردم که چقدر آرزوهای بزرگمان، کوچک، دست‌یافتنی و ساده‌اند.


بعد از تماشای صحنه‌ها و صداهای زیبایی که محمد صالح علاء میهمانمان کرده بود به دیدار و شنیدارشان، می‌شد غمگین بود، می‌شد آرام، می‌شد شاد... شاد و آرام را من انتخاب کردم. فرصت برای مرور غم‌ها بسیار است.

۱۲ بهمن ۱۳۸۶

مساله‌ی کپی‌رایت

1. آن‌‌قدر سُرودِ گُلِ علیزاده و گروه هم‌آوایان را دوست داشتم و آ‌ن‌قدر از کنسرت تابستانیشان لذت برده‌ بودم که وقتی آلبوم منتشرشده‌اش را پشت ویترین بخش موسیقی شهرِ کتابِ اِبنِ سینا دیدم، فوراً از فروشنده خواستم قبضش را برایم بنویسد. قبض را که نگاه کردم اما انگار چیزی اشتباه بود. نمی‌فهمیدم چرا با عدد یک و صفرهای زیاد بعد از آن مواجه شده‌ام! قیمت را که پرسیدم، جواب گرفتم که 10000 تومان! توضیح که خواستم، فروشنده گفت این کار در ایران و برای ایران تولید نشده (به خاطر تک‌خوانی‌های افسانه رثائی که خیلی زیباست!) و مجوز داخلی ندارد. ولی چون به‌طور غیرقانونی تکثیر می‌شد، آقای علیزاده با ناشر آلبوم صحبت کرد که با قیمت کمتر، تعدادی برای داخل ایران تولید و عرضه بشود تا مخاطبان داخلی که دنبال کار اصل هستند و نمی‌خواهند کُپی بخرند، دسترسی داشته باشند به کارِ اصلی. قیمت واقعیِ کار در اروپا چیزی در حدود 20 پوند است. به نظرم حالا که کارِ اصلی (هرچند با قیمتِ زیاد نسبت به بازارِ موسیقی داخلی( در بازار وجود دارد، یا باید همین نسخه را خرید و یا اصلاً قِیدِ شنیدنِ آلبوم و لذت بردن از آن را زد. راه حلِ سومی هم ندارد.


2. می‌خواستم "کافکا در ساحل"، رمانِ بلندِ هاروکی موراکامی را بخرم ولی رسماً دیوانه شدم! 3 ترجمه‌ی متفاوت از داستان در بازار وجود دارد. ترجمه‌هایی که اختلافشان در همان صفحه‌ی اول به‌شدت فحش است. ترجمه‌هایی که انتشارات کاروان و بازتاب‌نگار منتشر کرده‌اند، با هم اختلافاتِ اساسی دارد. چه در لحن و چه در محتوا! باورتان نمی‌شود که یک جمله، در همان صفحه‌ی اول که مطابقت دادم، در یکی بود و در دیگری کاملاً حذف شده بود. دوستی می‌گفت ترجمه‌ی مهدی غبرائی هم با این‌ها اختلافش زیاد است. همان دوست یادآوری می‌کرد که یک‌بار هم که شده عدم رعایت کپی‌رایت به ضررمان تمام شد. راست می‌گفت. اگر ناشر اصلی به یکی از انتشارات داخلی اجازه‌ی رسمی ترجمه و فروش کتاب را داده بود، این‌قدر گیج نمی‌شدیم و با خیال راحت از این‌که ترجمه‌ای با کیفیت خوب و روان پیش رویمان است، کتاب را می‌گرفتیم.

۷ بهمن ۱۳۸۶

گام‌های آرام شبانه

چقدر عالیست و لذت‌بخش تماشای برنامه‌ی "دو قدم مانده به صبح" در آخرین ساعت‌های روز. آن هم وقتی کارشناس برنامه محمد رحمانیان باشد و میهمانش هم پانته‌آ بهرام و از لذت‌های بی‌پایان اجرا و تماشای تئاتر بگویند. و چقدر تاسف‌بار است که از زبان خودشان بشنویم که امسال جزو مغضوبین جشنواره‌‌ای هستند که به‌زودی بدون حضور آن‌ها و احتمالاً خیلی‌های دیگر از خوب‌های تئاتر این کشور قرار است که برگزار شود.
اختلاط لذت و تاسف حسی است که خیلی هم با آن بیگانه نیستیم در این سال‌ها...

۱۴ دی ۱۳۸۶

عالی

لطفاً افرای بیضایی را ازدست ندهید! ا