‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

۲۴ شهریور ۱۳۸۸

آن لاک‌‌پُشت‌های دوست‌داشتنی

چقدر تلخ است و زیبا و تلخ، "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنندِ" آقای قبادی. دستتان درد نکند آقای کارگردان که یک ساعت و نیمی بر صندلی میخ‌کوبمان کردید و توالی تصویر و صدا را با کمک حسین علیزاده چنان ردیف کردید که دل‌هایمان لرزید.

پخش شبانه‌ی فیلم‌های منتخب خانه سینما را از دست ندهید. دو روزه بود و تنها یک روزش مانده ولی غنیمت است همین هم.
پیشنهادهای من برای سه‌شنبه 24 شهریور:

پردیس سینمایی آزادی:
"دیوار" محمدعلی طالبی (21:30)، "اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد (23)

پردیس‌های سینمایی ملت و رازی:
"کودک و سرباز" رضا میرکریمی (21)، "شوکران" بهروز افخمی (21:30)، "کاغذ بی‌خط" ناصر تقوایی (23)

پردیس سینمایی زندگی:
"زندان زنان" منیژه حکمت (21)، "خانه‌ای روی آب" بهمن فرمان‌آرا (21:30)، "عروس آتش" خسرو سینایی (23)

اریکه ایرانیان:
"زیر پوست شهر" رخشان بنی‌اعتماد (21:30)، "تقاطع" ابولحسن داودی (23)

سینما سپیده:
"باد در علفزار می‌پیچد" خسرو معصومی (21)، "شهر زیبا" اصغر فرهادی (23:30)

برنامه کامل پخش فیلم‌ها در تهران و شهرستان‌ها را از این‌جا بگیرید.

۲۱ اسفند ۱۳۸۶

سلام آخر

زیاد زندگی کرده‌ام این‌ روزها با این کار احسان خواجه‌امیری
ترانه‌اش از اهورا ایمان است. حس عجیبی دارد. حس کندن و دوست‌داشتن توامان. حس خداحافظی سوزناکی که در انتهای دیداری لذت‌بخش دچارش می‌شوی. دیداری که قرار نیست که تکرار شود لابد؛ و همه‌ی آرزوهای خوبی که با تمام وجود برای طرف مقابلت می‌کنی. توالی شب و سرعت و "سلام آخر"، غم و لذت را یک‌جا می‌آورد:

سلام ای غروب غریبانه‌ی دل

سلام ای طلوع سحرگاهِ رفتن

سلام ای غم لحظه‌های جدایی

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن


خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای قصه‌ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من

تو را می‌سپارم به دل‌های خسته


تو را می‌سپارم به مینای مهتاب

تو را می‌سپارم به دامان دریا

اگر شب‌نشینم اگر شب‌شکسته

تو را می‌سپارم به رویای فردا


به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد

به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه‌ی واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ‌ و بارِ دلِ من

خداحافظ ای سایه‌سارِ همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه


۱۲ بهمن ۱۳۸۶

مساله‌ی کپی‌رایت

1. آن‌‌قدر سُرودِ گُلِ علیزاده و گروه هم‌آوایان را دوست داشتم و آ‌ن‌قدر از کنسرت تابستانیشان لذت برده‌ بودم که وقتی آلبوم منتشرشده‌اش را پشت ویترین بخش موسیقی شهرِ کتابِ اِبنِ سینا دیدم، فوراً از فروشنده خواستم قبضش را برایم بنویسد. قبض را که نگاه کردم اما انگار چیزی اشتباه بود. نمی‌فهمیدم چرا با عدد یک و صفرهای زیاد بعد از آن مواجه شده‌ام! قیمت را که پرسیدم، جواب گرفتم که 10000 تومان! توضیح که خواستم، فروشنده گفت این کار در ایران و برای ایران تولید نشده (به خاطر تک‌خوانی‌های افسانه رثائی که خیلی زیباست!) و مجوز داخلی ندارد. ولی چون به‌طور غیرقانونی تکثیر می‌شد، آقای علیزاده با ناشر آلبوم صحبت کرد که با قیمت کمتر، تعدادی برای داخل ایران تولید و عرضه بشود تا مخاطبان داخلی که دنبال کار اصل هستند و نمی‌خواهند کُپی بخرند، دسترسی داشته باشند به کارِ اصلی. قیمت واقعیِ کار در اروپا چیزی در حدود 20 پوند است. به نظرم حالا که کارِ اصلی (هرچند با قیمتِ زیاد نسبت به بازارِ موسیقی داخلی( در بازار وجود دارد، یا باید همین نسخه را خرید و یا اصلاً قِیدِ شنیدنِ آلبوم و لذت بردن از آن را زد. راه حلِ سومی هم ندارد.


2. می‌خواستم "کافکا در ساحل"، رمانِ بلندِ هاروکی موراکامی را بخرم ولی رسماً دیوانه شدم! 3 ترجمه‌ی متفاوت از داستان در بازار وجود دارد. ترجمه‌هایی که اختلافشان در همان صفحه‌ی اول به‌شدت فحش است. ترجمه‌هایی که انتشارات کاروان و بازتاب‌نگار منتشر کرده‌اند، با هم اختلافاتِ اساسی دارد. چه در لحن و چه در محتوا! باورتان نمی‌شود که یک جمله، در همان صفحه‌ی اول که مطابقت دادم، در یکی بود و در دیگری کاملاً حذف شده بود. دوستی می‌گفت ترجمه‌ی مهدی غبرائی هم با این‌ها اختلافش زیاد است. همان دوست یادآوری می‌کرد که یک‌بار هم که شده عدم رعایت کپی‌رایت به ضررمان تمام شد. راست می‌گفت. اگر ناشر اصلی به یکی از انتشارات داخلی اجازه‌ی رسمی ترجمه و فروش کتاب را داده بود، این‌قدر گیج نمی‌شدیم و با خیال راحت از این‌که ترجمه‌ای با کیفیت خوب و روان پیش رویمان است، کتاب را می‌گرفتیم.

۵ آذر ۱۳۸۶

آرام

چند بار سی‌‌دی را می‌گذارم در پلِیر داخل ماشین و نمی‌خواندش. از بس گوش داده‌ام پر از خَش شده ...
جاده که ارتفاع می‌گیرد، درست هنگام گذشتن از شیب نسبتاً تند خیابانِ پردرخت، پدیدار شدنِ قُرص روشنش عجیب زیباست...
ناگهان شروع می‌کند به خواندن:
"رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن...*"

*از آلبوم آخرین غزل رومی

۲۶ آبان ۱۳۸۶

بهنا



همیشه فکر می‌کردم در روزهایی که احوال مردم چندان خوش نیست، علت ناخوشی می‌تواند نگرانی برای درگرفتن یک جنگ مصیبت‌بار باشد، ناراحتی برای ناامنی شایع در کوچه و خیابان به دست مامورانِ ایجادِ امنیت باشد، عصبانیت از دست سیاستمداران بی‌فکر و خودخواه باشد و یا دیگر علت‌های تلخ و دشوارِ زندگی مثل بی‌کاری، فقر، غم مسکن و...، نقش کسانی که نام هنرمند رویشان است، خیلی مهم می‌شود. آن‌قدر مهم که می‌توانند لحظه‌های خوش بیافرینند و باعث شوند فراموش کنیم، برای چند لحظه‌ای لااقل، مشکل‌ها را و امید را راه دهیم به دل‌ها و این کار بزرگی است به نظرم.

گروه بهنا این کار را خوب بلد است. اصلاً فکر نمی‌کردم دو ساعتی که پای اجرای مشترکشان نشستم، به یکی از بهترین و سرخوشانه‌ترین تجربه‌های کنسرت رفتنم بدل شود و آن‌قدر به هیجان بیایم از نوع خاص موسیقیشان که ترکیبی بود از پیانو الکتریک و درامز و گیتار باس و تار و دیوان و عود.
چیزی که این‌قدر لذت‌بخش می‌کرد اجرا را روحیه‌ی عالی و انرژی مثبت فراوانِ اعضای گروه، به خصوص رامین بهنا و بابک ریاحی‌پور بود که بر خلاف تصویر خشک و رسمی‌ای که عمدتاً از اجراهای زنده‌ی بی‌کلام در ذهن داریم، نه تنها از سر و صدا و ابراز احساسات تماشاگران در زمانِ نوازندگی ناراحت نمی‌شدند، گاهی هم تشویقشان می‌کردند برای همراهی.
اگر دنبال آفریدن چند لحظه‌ی شاد و ماندگار در روزمره‌هایتان هستید، لطفاً اجرایشان را از دست ندهید. تا یکشنبه، 27 آبان در سالن اختصاصی کاخ نیاوران ادامه دارد.

اطلاعات بشتر را از این‌جا بگیرید.
عکس از: پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ

۱۸ شهریور ۱۳۸۶

ترنج


منتشر شد.


در این یک ساله بارها و بارها لذت بردیم از شنیدنِ شیطنت‌ها و تحریر‌ها و نوآوری‌های محسن نامجو، بدون این که از این مساله سودی عایدش شود. شاید این‌بار بتوانیم کمی هم که شده جبران کنیم زحمت‌های کسی را که آن لحظه‌های پر از شور و شیفتگی را برایمان رقم زد.


آلبومِ رسمی ترنج که موسسه فرهنگی هنری آوای باربد آن را منتشر کرده 9 قطعه دارد و خیلی با آلبومی که به طور غیررسمی در بازارِ موسیقی دست به دست می‌شد متفاوت است. کیفیت ضبط عالیست و آن شیطنت‌های حنجره خیلی آشکارتر و لذت‌بخش‌تر است.


یک فایل تصویری هم از اجرای "رو سر بنه به بالین" در آن هست که نامجو با سه‌تار اجرایش کرده. کلاً مجموعه‌ی جالبی است و خریدنش به شدت توصیه می‌شود.

پی‌نوشت:
چقدر این قطعه‌ی "زُلف" دلنشین و آرام‌بخش است. ا
"طُره را
تاب مده
تا ندهی
بر بادم..." ا

۱۶ شهریور ۱۳۸۶

سُرودِ گُل

"با همین دیدگان اشک‌آلود

از همین روزنِ گشوده به دود

به پرستو، به گل، به سبزه دُرود


به شکوفه، به صبحدم، به نسیم

به بهاری که می‌رسد از راه

چند روز دیگر به ساز و سُرود


ما که دل‌های‌مان زمستان است،

ما که خورشیدمان نمی‌خندد،

ما که باغ و بهارمان پژمرد،


ما که پای امیدمان فرسود،

ما که در پیش چشم‌مان رقصید،

این همه دود زیر چرخ کبود


سرِ راه شکوفه‌های بهار

گریه سرمی‌دهیم با دلِ شاد

گریه‌ی شوق با تمامِ وُجود..."


چقدر دلنشین بود همه‌ی همنوایی‌های زیبایی که در کنسرت حسین علیزاده و گروه هم‌آوایان شنیدم. چقدر انتخاب شعر‌ها عالی بود. نمی‌دانم کسی یا کسانی که این کارها را انتخاب کردند، به شرایطی که کشورمان دچارش است هم فکر کرده بودند و این مساله جزو معیارهایشان بود اصلاً یا نه. اما به طرز فوق‌العاده‌ای همه‌چیز صحیح و به‌جا و منطقی بود به نظرم. به خصوص همین شعرِ بالا از فریدون مشیری که انگار زبان حال امروزمان است! صدای همه‌ی سازها را دوست داشتم. به خصوص رُباب که کمتر شنیده بودمش و رویایی بود آهنگش. همخوانی‌ها هم که دیگر لازم به تعریف نیست. استفاده‌ی هنرمندانه از خواننده‌های زنِ توانا به طوری که با همخوانی از تیغ ممیزی هم بگذرد. جداً ممنونم از گروهشان که اجرای ویژه‌ای تدارک دیدند و در روز آخر دو بار روی سِن آمدند تا این‌قدر همه‌ی حاضرین در سالن را سرخوش کُنند. زیاد ممنونم.


عکس: مجید عسکری‌پور، خبرگزاری مهر