۱۹ فروردین ۱۳۸۶

۱۷ فروردین ۱۳۸۶

انگلیسی

یکی از ملوانان انگلیسی در اولین کنفرانس خبری مشترک پس از آزادی در پاسخ به یک خبرنگار گفت:
ایرانی‌ها فشار روانی و احساسی به ما وارد کردند و ایزوله کردن ما بخشی از این فشار روانی بود و هیچ نگهبانی انگلیسی صحبت نمی‌کرد.

من فکر می کنم سو تفاهمی در این میان پیش آمده. وقتی بسیاری از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد در این کشور نمی توانند به زبان انگلیسی صحبت کنند، دیگر چه انتظاری از آن نگهبان بیچاره وجود دارد؟! اگر ملوان مذکور فرصت داشت کمی در سطح شهر قدم بزند و سعی کند با مردم ارتباط بگیرد، هرگز این اشتباه را نمی کرد! شکنجه کجا بود برادر؟!
ا

هزارتو

ا"هر چند عاشقان قدیمی
از روزگار پیشین
تا حال
از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده اند
اما
اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه

و میله های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد..."

از قیصر امین پور، مجموعه آینه های ناگهان

پی نوشت:
لطفا همه تان هزارتوی پن را ببینید. ا

۱۶ فروردین ۱۳۸۶

تست

از ابراهیم نبوی- روزآنلاین:

چرا رئیس جمهور برای کودک فی ترنی که مادرش آزاد شد، خوشحال شد، ولی وقتی شادی صدر در زندان بود و دخترش چند روز دور از مادرش در خانه بود، خوشحال نشد ؟
جواب 1) چون فی ترنی یک مادر خارجی بود، ولی شادی صدر یک مادر داخلی بود.
جواب 2) چون شادی صدر ملوان نبود.
جواب 3) چون بهشت زیر پای مادران انگلیسی است، ولی زیر پای مادران ایرانی فمینیست نیست.
جواب 4) چون فی ترنی به انگلیس برمی گردد و تعریف می کند که ایرانی ها چه جور آدمهایی بودند، ولی شادی صدر خودش می داند ایرانی ها چه جور آدمهایی هستند. ا

۱۴ فروردین ۱۳۸۶

زندان

دو نفر از پنج عضو کمپين يک مليون امضا که ديروز در پارک لاله تهران دستگير شده بودند، امروز به بند 209 زندان اوين منتقل شدند. ناهيد کشاورز و محبوبه حسين زاده پس از زمان کوتاهی که از آزادیشان می گذشت، بار ديگر به اين بند باز گشته اند. ا
انگار تصميم گيرندگان اين برخوردها می خواهند آن قدر هزينه فعاليت را بالا ببرند و کوچک ترين فعاليت مدنی را با زندان (بزرگترين جريمه) مواجه کنند که ديگر هيچ کس خيال فعاليت هم به سرش نزند! موفق می شوند؟ بعيد می دانم. اين برخوردها فقط موضع کسانی که هنوز به اصلاح پذير بودن سيستم معتقدند و می خواهند در چارچوب قانون اساسی فعاليت اصلاحی انجام دهند را در برابر آن ها که به دنبال تغييرات بنيادی هستند و می گويند اين کارهای اصلاحی فايده ای ندارد ضعيف می کند. يعنی يک بازی بازنده-بازنده. ا
عجيب است. اين روزها عقلانيت حداقلی مورد انتظار ما هم از دستگاه هاي تصميم گيرنده رخت بر بسته انگار! ا

13

خيلی تصادفی به آن جا رفته بودم. غرق سکوت نبود اين بار. صدای جير جير موريانه هايی که به جان ميز کوچک و رخت آويز قديمی افتاده بودند با همراهی تقه های ممتد باران روی بام که اين روزها تمامی ندارد، آن اتاق کوچک نزديک پلکان خانه مادربزرگ را پر می کرد از خاطره های محوی که اجزايشان را به خاطر نمی آوری اما مطمئنی که هستند. جايی در انبوه تصوير های جا خوش کرده در ذهن مانده اند و گاهی مثل همبازی های قايم باشک های کودکی سرک می کشند و می گويند: "سک سک" ا
چقدر بعضی يادآوری ها دلنشين است
سيزده امسال هم در باران و خانه و رودخانه به در شد. ا
در راه بازگشت، صدای خواننده معروفی که از "بانوی موسيقی و گل" می گويد و در فضای کوچک ماشين پخش می شود هم با حرکات رفت و برگشتی برف پاک کن هماهنگ است و همه چيز را آرام می کند...آرام، آرام... ا

پی نوشت: ا
اين خبرها دوامی نمی گذارند برای آرامش اما! ا

۱۲ فروردین ۱۳۸۶

شب

شب برای چيست پس؟
اگر نبينيم و نروييم و نرقصيم؟
خفتن و خاموشی خاطره؟
شب پس برای چيست؟

۱۱ فروردین ۱۳۸۶

خاکستری

چرا اين گونه دارد پيش می رود؟
از منفی بافی بدم می آيد و اصلا نمی خواهم سياه ببينم و وانمود کنم که شرايطم خوب نيست و از اين قبيل حرف ها. ولی گاهی واقعا تعجب می کنم از اين حجم نا آرامی، تيرگی و اتفاق های ناگوار که دوره مان کرده در روزهای آغازين سالی که نو شدنش بيشتر خاکستری است تا سبز! نمی خواهم بگويم که هميشه خيلی بهتر از اين بود. به دنبال نتيجه گيری هايی که خوش بودن سال را به بهار آن نسبت می دهند هم نيستم. اما گاهی ديگر می مانم در ميان انبوه رخداد های نا زيبا و دلسردی های فراگير، کدام خاطره خوش را دوره کنم يا دل به کدام شادی واقعی ببندم تا واژه هايم اين گونه تلخ نباشند. خوب است که بازديد کننده هايم زياد نيست و انرژی های منفيم چندان تکثير نمی شود. همين خواننده های کم شمار هم لطفا بخشش را دريغ نکنند. سعی می کنم، اما نمی شود که چندان دلخوش بود! ا
چرا اين گونه دارد پيش می رود؟

۹ فروردین ۱۳۸۶

مغلطه

نمی دانم چرا در روزهای تعطيلی طولانی و گاه کش دار آغاز سال که جمع زمان های بی کاری بر ثانيه هايی که کاری مفيد داری برای انجام می چربد، چندان دستم به نوشتن نمی رود. در روزهايی که اوضاع مملکت مان بدتر و بدتر می شود و عين خيالمان هم نيست، گرد بی عملی و بی انگيزگی عجيبی پاشيده شده در فضای مجازی و حقيقی دور و بر. سردمداران کشور هم که باورشان شده ترمزی در کار نيست برای قطار پر شتاب سياست (يا بی سياستی!)، نه تنها قدمی بر نمی دارند برای آرام کردن وضع موجود، که يکی پس از ديگری به جبهه های درگيری می افزايند! عجيب است که در چنين اوضاعی باز هم دست و دلم به نوشتن نمی رود و اين همه سوژه را حرام می کنم از پی هم... شايد هم به خاطر علم به ناتوانی در تغيير شرايط است که سکوت را بر گزيده ايم در اين روزهای پر خطر. ا
راستی کمی هم خودسازی و کتاب خواندن و بالا بردن سطح آگاهی بد نيست در اين بی کاری های عيدانه... ا
می گويند به رفع دل واپسی کمک می کند! ا

۷ فروردین ۱۳۸۶

ترنج

چند دفعه ای هست که می خواهم درباره صدای وحشيش بنويسم و هر بار به بهانه ای عقب می افتد. حوالی ساعت 11 يکی از همين شب های تعطيلی بود که صدايی با همان حال و هوا را از تلويزيون هميشه روشن خانه مان شنيدم. کسی می خواند و همان فرياد ها و تحريرها از گلويش بيرون می زد. تا پايان سريال نوروزی شبکه سوم بايد صبر می کردم تا نام محسن نامجو را ببينم و مطمئن شوم که اين شوريدگی ها تنها از او بر می آيد. تلفيق عجيبی ساخته ميان سبک های گوناگون موسيقی که گرچه چندان با آن ها آشنا نيستم، مي دانم که آسان نيست دست يافتن به چنين فضايی. گاهی مايه هايی از موسيقی ملی مان در کارهايش برجسته است و گاه اعتراض نهفته در سبک راک را می توان در صدايش به وضوح يافت. بدون شک بی نقص نيست کارهای عجيب و پر شور خواننده ای که در يک ترانه هم از "عقايد نو کانتی" می گويد و هم نام "خيابان شهيد قندی" را می آورد. اما اين تلفيق نه چندان عادی و به نظرم زيبا، بايد بيشتر و بهتر شنيده شود. آن هم نه اين چنين که اين روزها می بينيم. با دانلود کارها از اينترنت و شنيدن آن ها با کيفيت پايين، هرگز نمی توان آن ها را ارزش گذاری حرفه ای کرد. کاش کارهايی مثل "ترنج" يا "بگو بگو" با مجوز رسمی و کيفيت خوب به بازار بيايند و توسط آن ها که خبره اند نقد شوند تا محسن نامجو آن قدر که می تواند رشد کند.

خواننده مطرح اين روزهای وبلاگستان در اوج ها و فرود هايش گاهی آن چنان به وجدم می آورد که کمتر مشابه اين حال را در تجربه های شنيداری ديگرم يافته ام. کاش امسال خبرهای خوبی بشنويم از آوازخوان شوريده و زيرزمينی سال پيش.

عاليست آن جا که می گويد:
"شايد که آينده، از آن ما..."