به نظرِ شما کِی بهترین زمان برای تمام کردنِ رابطههای دوستانه است؟
شاید نتوان شرایطِ مشخصی را برشمُرد که در صورت حُصولِ آنها باید حُکم به پایان رابطهها داد. اما گاهی داشتنِ دیدِ سلبی به این موضوع هم فکر بدی نیست. مثلاً دو طرف نباید حس کنند که از آرامشِ زندگی فاصله گرفتهاند یا ادامهی رابطه آنها را دچارِ درگیریهای ذهنی و آشفتگیهای روحی میکند. عادت به داشتنِ همدم و کسی که اوقات تنهایی را با او یا با صحبت کردنِ با او بگذرانی هم گاهی سبب میشود که بترسی از پایان دادن به چیزی که پیشتر از اینها پایان یافته است. اینها یکی دو نمونه از شرایطی است که به نظرِ من با رسیدن به آنها باید شجاعتِ دست شستن از رابطههای صمیمیِ سابق را در خود ایجاد کرد و درگیرِ محافظهکاریهای مرسومی که معمولاً در این وقتها دست و پای آدم را میبندد نشد. این محافظهکاریها تنها به پیچیدهتر شدنِ شرایط و افزایشِ آشفتگیِ دوطرف میانجامد. و البته ادامه دادنِ رابطه در سطحی کمتر صمیمانه و تنزل آن به سطحی معمولی، آن طور که با بقیهی دوستانتان دارید، دیگر عالی و ایدهآل است. ایدهالی که معمولاً به سبب ادامه یافتنِ انتظاراتِ پیشینِ دو نفر، لااقل در درونِ افراد، محقق نمیشود. ا
نظرِ شما؟
شاید نتوان شرایطِ مشخصی را برشمُرد که در صورت حُصولِ آنها باید حُکم به پایان رابطهها داد. اما گاهی داشتنِ دیدِ سلبی به این موضوع هم فکر بدی نیست. مثلاً دو طرف نباید حس کنند که از آرامشِ زندگی فاصله گرفتهاند یا ادامهی رابطه آنها را دچارِ درگیریهای ذهنی و آشفتگیهای روحی میکند. عادت به داشتنِ همدم و کسی که اوقات تنهایی را با او یا با صحبت کردنِ با او بگذرانی هم گاهی سبب میشود که بترسی از پایان دادن به چیزی که پیشتر از اینها پایان یافته است. اینها یکی دو نمونه از شرایطی است که به نظرِ من با رسیدن به آنها باید شجاعتِ دست شستن از رابطههای صمیمیِ سابق را در خود ایجاد کرد و درگیرِ محافظهکاریهای مرسومی که معمولاً در این وقتها دست و پای آدم را میبندد نشد. این محافظهکاریها تنها به پیچیدهتر شدنِ شرایط و افزایشِ آشفتگیِ دوطرف میانجامد. و البته ادامه دادنِ رابطه در سطحی کمتر صمیمانه و تنزل آن به سطحی معمولی، آن طور که با بقیهی دوستانتان دارید، دیگر عالی و ایدهآل است. ایدهالی که معمولاً به سبب ادامه یافتنِ انتظاراتِ پیشینِ دو نفر، لااقل در درونِ افراد، محقق نمیشود. ا
نظرِ شما؟

