آن قطره های نرم که بیاید،
پسرک دلتنگیهایش را می شوید،
آرام آرام در پیاده روهای شبانه قدم می زند،
و زمزمه می کند:
"برای تصاحب رویای ماه، به تو فکر می کنم..."*
*از شهریار قنبری
هییییسسس!
آن قطره های نرم که بیاید،
پسرک دلتنگیهایش را می شوید،
آرام آرام در پیاده روهای شبانه قدم می زند،
و زمزمه می کند:
"برای تصاحب رویای ماه، به تو فکر می کنم..."*
*از شهریار قنبری
رضا علیجانی، از فعالین ملی-مذهبی که من عموماً تحلیلهایش را واقعگرایانه دیدهام، در گفتگو با روزنامه الکترونیکی روز تحولات مربوط به شکلگیری آنچه آن را "جنبش سبز" دانسته مرور کرده و تحلیل خودش را از آنچه رخ داد و چیزهایی که احتمالاً باید منتظرشان بود، ارائه کرده. نکتههای مهمی در این مصاحبه بود که به نظرم قابل توجه است که در زیر آوردهام. اینبار هم به عقیده من اشارههای آقای علیجانی به مشخصههای جنبش فارغ از شتابزدگی و احساسات است و معقول به نظر میرسد. ولی هنوز فکر میکنم رضا علیجانی دلیل مشخصی برای جمله پایانی مصاحبهاش که تیتر مصاحبه با روز هم شده نیاورده است: "نتیجه تداوم این وضعیت (انشعاب در بالا، فرسایش در پایین) یك نوع فروپاشی كلی است." در ماههای اخیر بارها و بارها در جاهای مختلف این اظهارنظر را که نظام به سوی فروپاشی حرکت میکند شنیده یا خواندهام. ولی کمتر تحلیل واقعگرایانهای یافتهام که دلایل این امر را توضیح داده باشد. من هم میدانم که حاکمان کشور وضعیت دشواری را سپری میکنند و اعتبارشان برای بخشهای بزرگی از جامعه از میان رفته است ولی این شرایط را مساوی با فروپاشی دیدن ادعای بزرگی است که دلایل محکمی را طلب میکند.
"...درست است كه این جنبش یك جنبش فراگیر و عام است اما در عین حال نباید نسبت به اندازههای آن اغراق كرد. ما اگر بخواهیم روی حوادث این محور متمركز شویم باید این طور بگویم كه این جنبش در تهران، مراكز استان و برخی شهرستانهای درجه دو رخ داد. سیر آن هم به لحاظ كمی تا حدودی كاهشی بود. یعنی در بعضی از شهرستانهای درجه دو به نوعی كنترل و حتی متوقف شد. در تهران هم این جنبش در نیمه بالایی شهر شكل گرفت و سیر آن هم از تظاهرات میلیونی اول به صدها هزار، دهها هزار و حتی هزاران نفری رسید. پس از این هم به طور نقطهچینی (و نه خطی) ادامه پبدا خواهد كرد.
در واقع باید این مسائل را با یك برخورد واقعگرا و استراتژیك دید. نباید با این واقعیتها به شكل رمانتیك و حسی برخورد كرد. كل این جنبش هم هیچ گاه به سمت اعتصاب نرفت. در حال حاضر نارضایتی و شكاف بین مردم و دولت به حداكثر رسیده و شكاف درون قدرت هم به همین شكل به بهرهگیری از حداكثر خودش رسیده است.
زیردریایی افكار عمومی و نارضایتی عمومی در ایران از زیر اعماق جامعه بیرون آمد و با محوریت نسل نو خودش را نشان داد. این نكته را باید پذیرفت كه این زیردریایی ممكن است باز هم به اعماق آب برود. نقطهچینی و گهگاه بیرون بیاید. باید پذیرفت توازن قوای آن در حد مطرح بودن است نه در حد موثر بودن. با این وجود این زیردریایی در وقتی دیگر ممكن است بیرون بیاید و موثر واقع شود. یعنی ممكن است از فاز اعتراض وارد فاز اعتصاب بشود و این بار توازن قدرت سیاسی را به نفع خود تغییر دهد."
"...ما در این انتخابات دیدیم بیت آیتالله خمینی، خانواده آقای بهشتی، و حتی آقای مطهری از این گروه فاصله گرفتهاند. یعنی كاملاً یك گسست كامل اتفاق افتاده است. ما هیچگاه درون قدرت چنین شكافی را ندیده بودیم كه تا اعماق؛ تا روحانیون و مراجع و نیروهای نظامی و امنیتی هم پیش برود."
"...اگر بخواهیم آنچه در بالا اتفاق افتاد را خلاصه كنیم مخدوش شدن جمهوریت و اسلامیت در حد بیسابقهیی در طول تاریخ انقلاب اسلامی و از آن طرف، در پایین هم ورود از مدار انتخاب به مدار اعتراض به حدی بود كه در 30 سال اخیر بینظیر بود.
حالا این دو چه نسبتی با هم برقرار میكنند؛ حداكثر شكاف در بالا و تغییر مدار در پایین. به نظر من جناح غالب و قدرت سیاسی یا باید به اصلاح برگردد كه متاسفانه نشانههایش دیده نمیشود. چرا كه چینش دولت نشان میدهد جناح حاكم حتی به راست منتقد حاضر نمیشود امتیاز بدهد چه برسد به اصلاحطلبان و چه برسد به مردم... نتیجه تداوم این وضعیت (انشعاب در بالا، فرسایش در پایین) یك نوع فروپاشی كلی است."
"از لحاظ نظری موانع عمده گذار به مردمسالاری در خاورمیانه بر طبق ادبیات موجود عبارتند از:
1) سنت استبداد شرقی و تسلط دولتها بر منابع عمده؛
2) تفسیرهای سنتی و یا بنیادگرانه از اسلام و شریعت اسلامی؛
3) تداوم ساختار قبیلهای و قبیلهگرایی و شکافهای قومی؛
4) پراکندگی جغرافیایی به عنوان عامل جلوگیری از پیدایش همبستگی طبقاتی و اجتماعی؛
5) سابقه و میراث استعمار و وابستگی سیاسی؛
6) اقتصاد نفتی و دولت "رانتی"؛
7) ضعف نهادهای جامعهٔ مدنی به دلیل سلطه تاریخی نهادهای مذهبی و نظامی؛
8) فرهنگ سیاسی تابعیت و سرسپردگی"
خواندن کتاب "گذار به مردمسالاری" دکتر بشیریه در این روزها میتواند به تحلیل وضع موجود و دنبال کردن واقعبینانهی فضای فعلی جامعه کمک کند. کتاب را نشر نگاه معاصر در سال 87 منتشر کرده و نگاهی دارد به سیر دموکراتیزه شدن جوامع و دولتهای گوناگون در جهان.
در ابتدای کتاب نقل قولی هست از جان استوارت میل، فیلسوف انگلیسی قرن نوزدهم:
"اگر کل بشریت جز یک تن همگی همعقیده بودند، باز هم اقدام بشریت در سرکوب عقیدهٔ آن یک تن مشروعتر و موجهتر از اقدام آن یک تن در سرکوب عقیدهٔ کل بشریت نبود."
به شعر پناه میبرم وقتی هیچ کاری، به معنای واقعی هیچ کاری، نمیتوانم بکنم برای فرونشاندن غم دوستانِ نزدیک و دورم؛ حتی دیداری و عرض تسلیتی.
*ارغوان! شاخهٔ همخونِ جدا ماندهٔ من
آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوارست
آه، این سختِ سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو برمیکشم از سینه نَفس
نَفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پروازِ نگه
در همین یک قدمی میمانَد.
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپردازِ شبِ ظلمانیست
نَفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی است.
هرچه با من اینجاست
رنگِ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشهٔ چشمی هم
بر فراموشیِ این دخمه نیانداخته است.
اندرین گوشهٔ خاموشِ فراموش شده
کز دَمِ سردش هر شمعی خاموش شده
یادِ رنگینی در خاطرِ من
گریه میانگیزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دلِ من که چنین خونآلود
هر دم از دیده فرومیریزد.
ارغوان!
این چه رازیست که هربار بهار
با عزای دلِ ما میآید
که زمین هرسال از خونِ پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگرِ سوختگان
داغ بر داغ میافزاید.
ارغوان، پنجهٔ خونینِ زمین!
دامنِ صبح بگیر
وز سوارانِ خرامندهٔ خورشید بپرس
کی بر این درهٔ غم میگذرند.
ارغوان، خوشهٔ خون!
بامدادان که کبوترها
بر لبِ پنجرهٔ بازِ سَحر غلغله میآغازند
جانِ گلرنگِ مرا
بر سرِ دست بگیر
به تماشاگهِ پرواز ببر
آه، بشتاب که همپروازان
نگرانِ غمِ همپروازند.
ارغوان، بیرقِ گلگونِ بهار!
تو برافراشته باش
شعرِ خونبارِ منی
یادِ رنگینِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهٔ ناخواندهٔ من
ارغوان، شاخهٔ همخونِ جداماندهٔ من!
*از: مجموعهٔ تاسیان، ه ا سایه
خبرهای خوب
خبرهای بد
خبرهای تلختر از زهر
خبرهای سیاهِ سیاه...
خدایا لطفاً این ساعتِ شِنی را وارونه کُن.
"در صدایت نرم،
ابری از اعماق بر خورشید می بارد
با امیدت گرم،
زندگی زیباست؛
واژگون دنیای بیخورشید..."
اینها را نویسندهی محبوب من، مسعود بهنود گفته در ابتدای یکی از آن چهار پادکستی که در تابستان چهار سال پیش روی صفحهی مجازیش گذاشته بود و به گفتهی خودش پس از 27 سال صدایش را میشنید که چیزهایی میگفت که دوست دارد. ناگهان امروز، وقتی که دقیقاً چهار سال از شنیدن این صدا میگذرد، دلم هوایش را کرد. هوای امیدی که همیشه، باید در بدترین لحظههای خفقانآور زندگی هم ذره ذره در جانت نفوذ کند تا آرام شوی و به یاد آوری که زندگی همه این نیست. چه چهار سالی را گذراندیم از آن روزها تا امروز و چه روزهایی را میگذرانیم که هرکدامشان را اگر از پیش میدانستیم که میآیند، شاید تاب نمیآوردیم و یا لااقل باورمان نمیشد که تاب آوریم اینهمه سختی را.
شاید هم به خاطر شادی است که اینطور هوای امید به سرم زده. نمیدانم 13 اسفند چند سال پیش بود که بچهها را دستهجمعی گرفتند و یکییکی آزاد کردند بهجز شادی و محبوبه. روزهایی که مجبور بودم دور باشم و ذره ذره خشم و نگرانی را فرو دهم و امیدوار بمانم. مثل همه دیگرانی که امید داشتند تا پیش از تحویل سال جدید دو عزیز دربندمان هم بیایند و عیدمان عید شود. این روزها دشوارتر است انگار. هم درجه وحشیگری افزونتر شده و هم گستردگیش؛ و من مدام میخواهم در میان همه اینها دنبال نشانههای خوب بگردم. نشانههایی مثل اینکه حتماً اقتدارشان ترک خورده که اینگونه در ملأ عام وحشیگری میکنند و انسانها را در روز روشن، در خیابان میربایند تا ترس را دوباره بپاشند در سینهها و اقتدار را بازآورند؛ که نمیآورند. چهره همیشه خندان دوستمان را که به یاد بیاورم اما، دوباره همه حرفهای منطقی و استدلالهای عقلی رنگ میبازد و خشم جایش را میگیرد و دلشوره و بیتابی که چه میشود. که حال عمومیش خوب نیست و سخت است زندان برایش. که خانوادهاش دلتنگند و بیقرار. که چرا اینقدر قافیه را تنگ کردهاند برایمان تا عاصی شویم! از خودم خجالت میکشم وقتی به یاد میآورم اینهمه خانواده که رقمشان به چندین هزار میرسد، در همه این روزها گمشدهای یا دربندی داشتهاند و آنقدر که باید حسشان را نفهمیدم. آن خانمی که در حاشیه بزرگراه چمران آدرس اوین را با چشمهای نگران میپرسید و امروز میفهمم چه حالی داشت وقتی میگفت پسرم را چند روز است گرفتهاند. که آن روز دیگر حتی از دوستم نپرسیدم که از آن گمشده که از اقوام نزدیکش بود، چه خبری دارد و مشغول همه آن هزار تحلیل عقلی وضع موجود شدم و از خاطر بردم که درد در همه جای شهرمان خانه کرده و کافیست چشمهایمان را باز کنیم برای دیدنش.
این روزها که نه، این ساعت و دقیقهها، هر لحظهشان که میگذرد امید داریم که ایمیلی یا تلفنی برسد و خبر آزادی بیاورد برایمان. که با دسته گل و شیرینی به استقبال عزیزمان برویم و مثل همیشه با هم بخندیم. که نرم کنیم کمی هم که شده سختی این روزهای عجیب را. اما یادم باشد؛ صدای آن زنگ شادیآور را که شنیدم، هنوز هزارها نفر هستند که منتظرند. که هیچ چیز هنوز تمام نشده.
نویسنده محبوبم هنوز هم، با همان صدای آرام و پرامید ادامه میدهد که:
"شاید فردا چو روز شد، گرما توکش شکست،
مانند مرغکان مهاجر، باز آمدم و نشستم، جایی کنار پنجره در زیر ماهتاب؛
شیون زدم دوباره
آغاز نه،
هوایی پرواز میشوم..."
از: جامعه راک ایران
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریِ مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت میكنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers