۲۲ دی ۱۳۸۵

خاطره

زیپ کاپشن را بالاتر کشید
هدفون را بیشتر به گوشش چسباند
چقدر با آن ترانه ها خاطره داشت...
ا

۲ نظر:

ناشناس گفت...

شالو كلاه كردو راه افتاد به قدري صداي آهنگش زياد بود كه كلمات نامفهوم ميشد يا شايد اون داشت كر ميشد مهم نبود فقط ميخواست تا عمق جانش صدا نفوذ كنه كه ميكرد ، جدا چقدر با اين آهنگ خاطره داشت و حالا كه خوب فكر ميكنه ميبينه آخرين ضربه رو بقدري محكم زده كه تو تاوانش اينقد محكمتر خورده و حالا خدا ميدونه واسه جمعو جور كردن تيكه پاره هاي وجودش تا كي بايد ذره هاي زمان بيانو برن !!!هيييي گوش كرد و گوش كرد و گوش كرد....

roozbeh گفت...

میگم تو هم یه وبلاگ دست و پا کن...خوب مینویسی ها رفیق! ;)