
فقط یک اقدام دیوانهوار میتوانست باعث شود که در آخرین روز جشنواره، درست در آن ساعتها که مراسم اختتامیه برگزار میشد، کنعان را در سالن رنگ و رو رفتهی سینما بهمن ببینم. برای خوب تمام شدن جشنوارهی امسال و ثبت شدن خاطرهای دلچسب از جشنوارهای بیکیفیت و بیبرنامه و بیرونق، لازم بودن بیش از 4 ساعت در صف بمانم. ارزشش را داشت؟
پس از دیدن کار دلنشین مانی حقیقی که رد پای اصغر فرهادی کاملاً در آن به چشم میخورد، باید اعتراف کنم که پاسخم مثبت است. دیدن فیلمی شبیه به چهارشنبه سوری فرهادی (فیلمنامهی این یکی هم کار مشترک فرهادی و حقیقی بود)، با بازی درخشان ترانه علیدوستی که نامزد نشدنش اصلاً برایم قابل درک نیست، زیاد دلپذیر بود. نمایش رابطهی کاملاً انسانی زوج عصبی فیلم، واقعی و دور از تصنع بود. از آن مهمتر وجود پسری است که همکلاسی دوران دانشگاه دختر بوده و الان دوستی خانوادگی است و شوهرِ دختر از او میخواهد که با زنش صحبت کند و مشکلش را بفهمد. به نظرم این اعتماد به مردی دیگر که به زنِ آدم نزدیک باشد و درکش کند، تابوشکنی جالب و بیسابقهای بود در سینمای ما. از نظر محتوا جداً دیدنی و خوب بود و موسیقی زیبای کریستف رضاعی هم خیلی به کار مینشست. نمایش عهد یا قرار یا نذر آخرِ داستان هم اصلاً توی ذُق نمیزد بهنظرم و عوامانه نبود. اتفاقاً تنها وسیلهای بود برای اجرای تصمیمی که پیشتر گرفته شده و جرات لازم است برای ابرازِ آن.
نکتهی منفی شب پایانی اما صدای افتضاح سینما بهمن بود! آنقدر بد و گوشخراش و نامفهوم بود که خیلی از دیالوگها را رسماً نفهمیدم! یکی از سکانسهای پایانی و مهم فیلم هم که اصلاً بیصدا پخش شد و باعث شد قسمتی از کار برایم گنگ و پر از سوال باقی بماند! تماشاگران محترم فرهیخته و مخاطب جشنواره هم که از بس پفک و چیپس و شکلات خوردند، نمیدانم غیر از رژه رفتن روی اعصابِ دیگران، بهرهی دیگری هم از فیلم بردند یا نه!
جشنوارهی بیست و ششم هم تمام شد به هر حال. برای من لذتبخش و دوستداشتنی بود؛ ولی انگار باید دیگر به تکرار عبارت "سال به سال، دریغ از پارسال"، بیشتر از اینها خو بگیریم!
پینوشت:
چرا کنعان؟ ربطی به ارض موعود و سرزمین رویاها و اینها دارد بهنظرتان؟ آقای کارگردان اظهارنظر نکرده و پاسخ را به عهدهی بیننده گذاشته.
۱ نظر:
می بينم که شرمنده کرده اید!
ممنون که سر زدید.
ارسال یک نظر