۵ خرداد ۱۳۸۶

Fast Food

نوای گاه شاد و گاه غمگین موسیقی
همهمه ی دهان هایی که در میانه ی فرو دادن لقمه ها، وراجی هایشان را از یاد نمی برند
زنگ مداوم تلفن
زرق و برق هایی که به درد بالا بردن قیمت می خورند
انتظاری که به امید سرانجام پر لذت، خوشایند می شود
پسرک سرخوش میز کنار
مشتری سپید موی تازه وارد
لیوان نیمه خالی کوکا
برش های نیم خورده ی زندگی...
همه این است؟
این همه هیچ؟! ا

۱ نظر:

امید گفت...

آخرین باری که جایی که توصیف کردی بودم! بین این همه، پسرک آدامس فروشی که بیرون در ایستاده بود و به شکمهای سیر برای هضم غذا آدامس پیشنهاد می کرد از همه اینها بیشتر بود، چقدر دلم سوخت وقتی دیدم تو باکس غذایی که میارن آدامس هست! از هیچ هم هیچ تر رفیق!