۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

پول

آرشه می کشید

نرم و آرام

نوای سیمها که با سوز بیرون می زد،

سوزهای تو را می نشاند انگار

آرام می شدی

مثل آن سه ضربی محزون که همه چهار دیواریت را دوره می کرد

چند اسکناس چروکیده امشب، دستهای خسته پیرمرد را دید؟

۳ نظر:

گرگ صابونی گفت...

سلام
ممنونم که سر زدی...
پست های آخریت رو ...
خواندم و دیدم...

چی بگم اما...
...
...
سر می زنم بهت...
و
رفتی تو لیستم خلاصه...

ساقی گفت...

سی دی هام چی شد؟؟
سشواااار
سشواااار

شيوا گفت...

دلم كسي و مي خواد كه مزه تلخي منو به اندازه بايقي مزه هام دوست داشته باشه..
خسته ام..
حتي از اين دلشوره ها خسته ام..