۸ بهمن ۱۳۸۶

خفه

دور نیست اگر بگویم تنها تریبون بیان مسائل زنان در فضای حقیقی لغو امتیاز شد!
همین امروز با یکی از دوستان برای گرفتن مصاحبه پیش دکتر فرزان سجودی بودیم. قرار بود درباره‌ی زبان و جنسیت حرف بزنیم و کاری آماده کنیم برای مجله‌ی زنان. چقدر از هر دری گفتیم و چقدر کار خوبی می‌توانست بشود. همان لحظه‌ها اما خبر توقیف مجله روی خبرگزاری فارس رفته بود انگار!
شدید حالت خفگی دارم.

مرتبط در میدان زنان

۱ نظر:

سلام به ناممکن گفت...

سلام ... مرسی از مهمونی آبی غیر منتظره ت ... دلم می خواست بگم : شب یک ساعته ی خوبی بود ... اما نمی ...
..........
روزبه ! اینم از نفهمی های منه ! ولی من مدتیه تبدیل به یه موجودی شده م که مجهول الهویه س ! و الان حتا اگه بهم بگن کل زندگی ت دود شد رفت هوا ... بگن تمام عزیزانت رو از دست دادی ... بگن اصلن خانوم جان ! هر چیز مقدسی که تا حالا برات وجود داشته و بهش اعتقاد داشتی ، همه کشک و پشم بوده ، به هیچ جام برنمی خوره ! می فهمی ؟ اون قدر حوادث غیر منتظره - بد ، خوب - تو زندگی رو سرم آوار شده که دیگه هیچ اتفاقی برام اعتبار غیر منتظرگی رو نداره ! من منتظرم ... منتظر هر چیزی !
اینه که وختی تو رو می بینم که اون قدر ناراحت و شوکه ای ، می شینم مثل گاو نیگات می کنم ... مثل یه گاو مهربون ...
امیدوارم هر چه قدر دلت خواسته ، بهم فحش داده باشی ! چون دلم خنک می شه ! دلم خنک می شه که یکی هست برای این بی تفاوتی م چند تا فحش بهم بکشه !
هر چند ... از تو ... !
هوم ...
شبت به خیر ... شبت فقط !
شبمون که چند ساله هست و معلوم نیست چه قدر دیگه باشه ...