۱۱ اسفند ۱۳۸۵

نگاه

عصبی می شوم و این عصبی بودن با خجالت همراه است از چیزی که نمی دانم چیست! برای کاری که نکرده ام ولی از نکردنش نه، که از کردنش شرمگینم! عجیب است ولی آزارم می دهد این حس لعنتی متفاوت بودن. خوب نیست خجالت بکشی به خاطر بودن و نه هیچ چیز دیگری. سنگینی نگاه های روی صورتت، به خاطر از جنس دیگری بودن، جنسی که هیچ کس نقشی ندارد در انتخابش، کلافه ام می کند...خیلی مانده هنوز تا رسیدن به نگاه های برابر...خیلی!

پی نوشت: چقدر کار داریم برای روز جهانی زن امسال...8 مارس امسالمان خوب خواهد بود؟ امیدوارم
ا

۳ نظر:

nazaninkazemi گفت...

midonam :) ama jedan bamaze bod ye pesar mione on hame khanome feminist! shans avordi nakhordimeta na?

sara گفت...

یعنی منظورت اینه که به جای اینکه به چشم برادری نگات کنن به چشم خواهری نگات کنن یا بر عکس؟
تا نگاه برابر خیلی راه هست. خیلی. انقزه هستن از رو بوم می افتن! یکی اش همین سارا لقایی

مهران گفت...

آره خیلی مونده هنوز
...
راستی لینکت دادم رفیق