۲۶ اسفند ۱۳۸۵

پاييزانه

من اين جا، روی تختم، در اتاق کوچک و راحت خانه شماليمان دراز کشيده ام و پس از مدت ها تصميم گرفته ام که بنويسم. نه که ننوشته باشم در اين روزها و ماه ها. برعکس! زياد رديف کرده ام قطار بلند کلمات را روی صفحه های سپيد. صفحه هايی که مجازی بوده اند اما و واسطه ثبت کلمات، جوهر آبی خودکار نبود و محل پديد آمدن جمله های کوتاه و بلند، ميانه ای با صفحه تا خورده و پر چين و چروک کاغذ نداشت.
درهای ذهنم باز است اين روزها به روی هجوم فکرها و خيال هايی که بيشتر مشوش اند تا منظم! نمی دانم بازگشت به محيطی آرام که می توان خانه اش ناميد سبب خيال پردازی های اين روزهاست يا در بند بودن دوستان خوبم است که مدام ذهن را به بازی مي گيرد. اثر هر کدام که باشد، سبب شده که عادی نباشم. پر شور و شر هم. سکوت را بيشتر می پسندم و يا موسيقی ملايمی که فضای اتاق را پر کند و مجالی باشد برای آرامش. باورم نمی شود که تنها 4-5 روز مانده به آغاز سالی ديگر و تغييری دوباره که همه زندگی ها را قرار است احاطه کند. بيشتر به روزهای ميانه پاييز می ماند حال و هوای اين لحظه های خاکستری. مبهم، مه آلود و بارانی. مثل همه روزهايی که سنگفرش خيس پياده روهای زادگاهت را دوره می کنی. آرام، تنها... قدم های هم صحبتی را کم می آورم گاهی در طی کردن خيابان هايی که درخت های دوسويشان کمتر نشانی از بهار دارند. آن ها هم فرصتی نيافته اند برای نو شدن انگار و ترجيح می دهند چند هفته ای به تاخير افکنند بدرقه سال پيشين را. زمان را نمی توان در بند کرد اما. می آيد و حضور سنگينش را بی هيچ رحمی تحميل می کند به "بودن" های پردغدغه ای که مجالی مي جويند برای تنفس...بگذريم!
چقدر دلنشين است صدای پسرک جوان آن استاد پير:
"ز من هر آن که او دور، چو دل به سينه نزديک
به من هر آن که نزديک، از او جدا جدا من..."

پی نوشت:
چقدر اميدوارم خبرهای امروز، به روزهای آخر سالمان رنگ تازه ای بزند.

۱ نظر:

azam_khalily گفت...

قبلتر ها که از چیزی یا کسی ناراحت بودم داد زدن یا راه رفتن طولانی یا نوشته های از چ÷ و برعکس خیلی کمک میکرد تا آسوده بشم و دفترهایی که تو این مواقع سیاه شده هنوز از شور و حال جوونی خبر میده ولی این روزها هر عصبانیتی و دلخوری تو سکوت و انزوا یا از بین میره یا .....
نمیدونم این حالت تو همه هم سالانم همینطوره یا یه قشر خاص اینطوری هستند دیگه تمام حرفهای دل رو با گوش دادن به آهنگهای خاصی باز هم توی دل بازگو میکنیم
نم نم بارون هم بجای دلگشایی عقده گشایی میکنه ....
امیدوارم سال جدید خبرهای شادی برای تو و خانواده و دوستات داشته باشه بهارانه یادت نره نمیخوام نبودن بهارانه یکی از بهانه های دلهای تنگ بشه برای خیالبافیهای منفی