۱۴ فروردین ۱۳۸۶

13

خيلی تصادفی به آن جا رفته بودم. غرق سکوت نبود اين بار. صدای جير جير موريانه هايی که به جان ميز کوچک و رخت آويز قديمی افتاده بودند با همراهی تقه های ممتد باران روی بام که اين روزها تمامی ندارد، آن اتاق کوچک نزديک پلکان خانه مادربزرگ را پر می کرد از خاطره های محوی که اجزايشان را به خاطر نمی آوری اما مطمئنی که هستند. جايی در انبوه تصوير های جا خوش کرده در ذهن مانده اند و گاهی مثل همبازی های قايم باشک های کودکی سرک می کشند و می گويند: "سک سک" ا
چقدر بعضی يادآوری ها دلنشين است
سيزده امسال هم در باران و خانه و رودخانه به در شد. ا
در راه بازگشت، صدای خواننده معروفی که از "بانوی موسيقی و گل" می گويد و در فضای کوچک ماشين پخش می شود هم با حرکات رفت و برگشتی برف پاک کن هماهنگ است و همه چيز را آرام می کند...آرام، آرام... ا

پی نوشت: ا
اين خبرها دوامی نمی گذارند برای آرامش اما! ا

۲ نظر:

shiva گفت...

salam
happy new year.
delam mikahd emsal sale khobi bashe...
yani mishe?

roozbeh گفت...

امیدوارم شیوا جان
جدی امیدوارم