۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ه‍.ش.

ازدواج

به حرف های پرستو فکر می کنم. جدید نیست این فکرها. بارها به بهانه های مختلف به این موضوع فکر کرده ام. همیشه ازدواج برایم امری پیچیده و دور بوده اما. چیزی در دور دست ها که مساله من نیست. یا لا اقل فعلا نیست. اما گاه، فکرش می آمده و در مسیر ذهن جای می گرفته. هیچ وقت در ارزش گذاری هایم به حاصل جمعی منفی نرسیده ام برای چیزی که در عرف، به غلط، طبیعی می خوانندش. شاید بتوان گفت که غریزه جنسی مساله ای طبیعی است اما مطمئنا در مورد ازدواج نمی توان این گونه ادعا کرد. چیزی بیش تر از یک قرار داد نیست به نظرم. قراردادی که در بسیاری موارد لازم است و بودنش کارکردهای مثبت بسیاری دارد. از آن جمله اند مسائل مربوط به تولید مثل و تربیت فرزند و یا بخشیدن استحکام به چیزی که جامعه اش می خوانیم و تشکیل شده از اجزای کوچک تری به نام خانواده با کارکردهای مشخص، که کمک می کند به بازتولید مناسبات موجود در همان جامعه. مناسباتی که استحکامشان از ایجاد پریشانی و آشفتگی در آن جامعه جلوگیری می کند و لزوما درست و عادلانه هم نیستند البته.


این جا نمی خواهم این گونه به ازدواج نگاه کنم. دوست دارم از زاویه ای دیگر ببینم این قرارداد را و روند ارزش گذاریم خُردتر و شخصی تر باشد. ازدواج محدودیت می آورد. محدودیت هایی عجیب و غریب. از احتمال انتخاب اشتباه فرد مقابل و خطرات جسمی و روحی و عاطفی ناشی از آن که بگذریم (با فرض قابل اجتناب بودن این اشتباه)، مشکلات بسیار دیگری سر برمی آورند. چیزهایی از جنس تعارفات و رسومات و گلایه ها و انتظارات و چِه و چِه و چِه... این هاست که ثبت آن قرارداد را عذاب آور می کند و گاه سبب می شود عطایش را به لقایش ببخشیم.


با این حساب دید شخصی نگر من می گوید که امضای آن قرارداد، درشرایط حال حاضر جامعه ایرانیمان، کاری اشتباه است و چیزی جز دردسر نمی آفریند؟ نه! لزوما این طور نیست. چیزی وجود دارد در عقد این پیمان که متفاوتش می کند با رابطه های (یا حتی زندگی های مشترک) ثبت نشده افراد. به نظرم آن امضا ثبات دهنده است و کمک می کند به امکان برنامه ریزی برای آینده. فرض دایمی بودن یک رابطه به افراد توانایی می بخشد که برای سال های زندگی دور یا نزدیک هدف هایی را مشخص سازند و برای دست یابی به آن ها، به طور مشترک، تلاش کنند. شاید خیلی واضح نباشد اما حس می کنم چنین کاری در رابطه های دوستانه، هرچند خیلی نزدیک، ممکن نیست. ضمانتی وجود ندارد (گرچه در ازدواج هم ضمانتی حتمی در کار نیست اما یک مرحله تضمینش قوی تر است به نظرم) برای تداوم رابطه در آینده. طبعا برنامه ریزی و تعیین هدف های مشترک هم سخت تر می شود در این شرایط. شاید خیلی محافظه کارانه باشد این نگاه آرامش طلب به آینده که مدام به دنبال ثبات است و چند دهه دیگر را پیش چشم می آورد و دورنمایی اطمینان بخش می جوید برای دلخوشی. درست است به عقیده من هم. محافظه کارانه است و با شور وحال و آرزوهای دور و دراز امروزمان که محدودیت ها را تاب نمی آورد همخوانی ندارد. همین است که همیشه ازدواج را مساله آینده دیده ام و دور دانسته ام خود را از فکری جدی درباره اش.

ازدواج مساله امروز من نیست. فرداهایی خواهند بود اما، نه چندان نزدیک احتمالا، که باید به آن جدی تر فکر کنم.


پی نوشت:

دوست نداشتم از نگاه های تحمیلی جامعه مان که رابطه آزادت با او که دوستش داری را تاب نمی آورد و تا ثبت نشدن پیمانی کاغذی بینتان راضی نمی شود، سخن بگویم. این دلیل اصلا راضی کننده نیست به نظرم برای بستن پیمانی مشترک. تلاش کردم که تنها از زاویه ای شخصی به ازدواج نگاه کنم و اگر فایده ای در آن می بینم، فایده ای ذاتی باشد و نه حاصل شرایط دشوار اطراف که در منگنه ات قرار می دهد برای پذیرش آن چه دیگران برایت می پسندند!

۵ نظر:

azam_khalily گفت...

يادته يه بار ميخواستي ازدواج كني نذاشتم خان داداش ? حالا اونبار هيچي گفتم بچه اي ؟ مگه پارسال قرار نشد زن بگيري؟
مگه من نگفتم زن بگير هر چه زودتر مامانينا تنهان!! خودت به جهنم !
ديگه نبينم از اين حرفا ميزنيها( اينجاشو با اخم بخون)
وا پرستو نميخواد شوهر كنه نكنه مگه جونشو از سر راه آورده ؟ ولي تو قضيت فرق ميكنه ؟ گرفتي داداش؟؟؟شب جمعه ميريم خواستگاري اين همه سال شناخت بست نيست وااااااا

shiva گفت...

ازدواج مثل زندان است . وارد که می شوی کلیدش را گم می کنی و از ان به بعد هم دنبال کلید گم شده می گردی

چه کسی باور می کند رستم
/روح انگیز شریفیان / انشارات مروارید /
aslan delam nemikahd ezdevaj konammmmmmmm

shiva گفت...

didi ye chizi ingahdr aziyatet mikone ke dge kollan azash badet maid ??!!!
ingahdr in jamate mard aziyatam kardan ke dge reghbat nadaram..
bar axesham sadeghe !!!
..
mese mahsini ke az bas kjrab mishe dge dlete mashin nemikahd

shiva گفت...

nemkham be to bado birah begam..
ama mage nemigan mosht nemoneye kharvaare..
mage man be onvane ye nafar chan nafar o mitonam test konam
milionha nafar mond emiodnm ..ama aya man joone ino daram ke milionha nafar ro test konam..
ghaziyeye hamoon mashinast be khoda..
del zade shodam..
az del dadan
del bakhtan
den kandan
az kais ke behesh del bebandam o badesh bebinam delamo tike pare mikne.

امید گفت...

من واقعا نمی دونم چرا نگاه به ازدواج اینقدر خشکه! همه به چشم یه قرارداد اجتماعی نگاهش می کنن! روزبه جان به پرستو هم گفتم چرا شما اینقدر فرد رو فدای اجتماع می کنید؟!؟! گور پدر محکمتر شدن اجتماع!!! چرا میگید ازدواج یه قرارداده! نیست به جان خودم! ازدواج یه تصمیم فردیه! برای تقسیم کردن باقی عمر با کسی که فکر می کنی ارزشش رو داره! همین !